پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡22 ماه عاشقی♡♡♡

1392/9/2 12:15
225 بازدید
اشتراک گذاری

پرنیای عزیز تر از جانم اینروزهای تو نـــــــــاب و زود گـــــــذر هستند

کارهای شیرینـــی که انجام می دی ومن و بابایی کلی دلمون برات می ره و می ذوقیم و حرفهای دلنشینت که هر روز یه کلمه یاد می گیری اونم نصفه و نیمه و اولین های واپسینت ،

همه و همه میره و درست مینشینه تو عمق قلب عاشق من ... حک میشه در روح و جانم ... ثبت میشه در ذهن بی قرارم ،و من میمونم ویه دنیا خاطره ی زیبــــــــــــــــــــــا

یک فرشته ی 22 ماهه !

22ماه ، یعنی 672روز !

22ماه یعنی 672روز با تو بودن !

22 ماه یعنی 672 روز مادر ِ تو بودن !

22ماه یعنی672 روز تمام لحظه ها را با تو سپری کردن !

22 2ماه یعنی 672 روز از بهترین و تکرار نشدنی ترین روزهای عمر من !

و

672روز است که پرنده کوچک خوش آوازی نغمه سرای زندگی ما شده است.

672روز است زانو زده ام مقابل این همه عظمت معبودم.

672 روز است که تو شدی همدم تنهایی من.

672روز است که زندگیمان بوی محبت میدهد و احترام .

672 روز است که صدای نفس های گرمت موسیقی دلنشین خلوت شبانه ی من وبابایی شدی

672 روز است که همه ی خوبی های دنیا رو به من و بابای هدیه دادی

672روز است که همه چیز تغییر کرده است.

و در آخر672 روز است که تو همه چیز من شدی.

 

وای پرنیا چقدر من نشستم حساب کردم که 22 ماهگیت چند روز می شه در اخر هم اشتباه شد و بابایی درست حساب کرد

 

شیطنت ها و کارهای جدید

خب بریم سر وقت شیطنت های وروجک مامان که تو این ماه خیلی شیطون وبلا شدی  و کلی دلبری وزور گویی می کنی اول بریم سراغ اخبار این ماه که پرنیا وروجک دو تا مروارید ناناس دیگه اش با کلی غر زدن و اذیت کردن جوونه زد مروارید16 و15 دندان های نیش جلوی دهان بالا چند روز بود خیلی اذیت می کردی و نه غذا درست می خوردی و نه می ذاشتی عکس ازت بگیرم و خلاصه با خودت و اطرافیانت درگیر بودی و چند روز هم مریض بودی وتب داشتی وابریزش فک کنم از دندونت بود و بالاخره دوتا دندونت جونه زد و راحت شدی

جدیدا تا حدود سه کلمه جمله می گی مثلا وقتی موبایلم رو می بینی از بس هر موقع موبایل می خوای بهت گفتم توتو برد به توتو می گی توتو الو بیده البته با عصبانیت و وقتی که من حواسم نیست و موبایل رو تو دست من می بینی می گی مامان توتو الو و برا خودت ذوق می کنی این لحظه دیدنی هستی چشمات رو تا جایی که می تونی باز می کنی دیــــــــــگه جمله ی مامان کو یا بعضی وقتها مامان خو می گی ویا بابا خو و .....مامان بیا و با دستت هم می گی بیا  تازه گیا هم می گی مامان دبا کرد یعنی مامان دعوا کرد البته با یه لحن نازی می گی و مادر شهناز همینطور ازت می پرسه می گه مامان چیکار کرد تو هم می گی مامان دبا کرد و اون ذوق می کنه جمله بندی از تاریخ1392.8.5

وقتی می شینیم تو مزدا چون پخش نداره و می دونی که نداره می گی بابا نانا نداله

هر وقع بابا از سر کار میاد هر جای خونه باشی می دویی تو بغلش می گی بابا کیلی یعنی کلیدو اخلاقت از این رو به اون رو می شه و خوش اخلاق می شی آخه من چه گناهی کردم که با من تو خونه این طوری می کنی و به من زور می گی

 غذا که اصلا درست نمی خوری و با کلی جنگ ودعوا می خوری از همون 6 ماهگیت تا حالا سر غذا خوردن منو حرص دادی  من با توی وروجک چیکار کنم اخه البته وقتی از یکی بترسی یا کسی غریبه باشه و بهت بگه بخور سریع قورت می دی  اوایل که از دایی محسن حساب می بردی و سریع می خوردی که من بهش می گفتم چند رو کرایت می کنم ناهار و شام بیا خونمون ولی بعد از چند بار اونم برات عادی شد و دیگه حساب نبردی یه بار هم از امیر خاله حساب بردی و دیگه تمام

وقتی می خوای گیره بزنی به موهات می ذاری دم دهنت و موهات رو درست می کنی که من می خوام بخورمت

هر موقع سیری انرژی خیـــــــــــــــــــلی داری و نمی شه جلوت رو گرفت

وقتی بهت می گیم قر بده پشتت رو قر می دی و راه می ری

یه عروسک کوچولو داری خیـــــــــــــــلی دوستش داری و باهاش حرف می زنی وبعضی وقتها دعواش می کنی می گی بخور شیر بهش می دی می ذاریش روپاهات براش دست می زنی و بعضی وقتها می پیچیش زیر شالت و بغلش می کنی و راه می ری و خلاصه همه کار براش می کنی

وقتی پازلت رو می سازی می گی درست شد یا می گی خراب شد

وقتی می گیم پــــــــــــــــــرنیا می گی هوم

منو خیــــــــــــــــــلی دبـــــــــــا می کنی

 

 

دوست داشتنی های پرنیا

گوشت گوسفند

بسکویت نان روغنی خودت از فروشگاه انتخاب کردی

گوجه

هویج

سیب زمینی سرخ شده

هلو که الان دیگه فصلش نیست

نارنگی تاحدودی

هندوانه زیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد

 

سرگرمی ها

لاک زدن

بازی کردن با کلید

بازی کردن با لگو

کار کردن با مبایل مامانی که هر موقع خسته شدم می دم به مامان و می گم توتو برد یعنی بگیره و بگه توتو برد

درست کردن پازل آدمک ها

دیدن سی دی کودکان و نانای کردن

بشکن

بازی کردن با یک دستمال که فوق العاده عاشقم

 

نقاشی کشیدن

حرص دادن من

با تلفن الکی حرف زدن


اول تلفن رو برمی داریم

 

بعدش روی بابا مجتبی یه لم می ندازیم

چه کیفی داره

خولاپز

بازی کردن با قابلمه و..

ماشین سواری

اول ماشین رو روشن می کنیم

حالا حرکــــــــــــــــــــــت

ظرف های داخل کابینت رو بیرون ریختن وبازی کردن و در نهایت جمع نکردن

اینجا هم می خوام به بابایی تلفن بزنم

خدایا شماره اش چند بود

آهان یادم اومد

الو سلام بابایی.... مسی....دن

بازی کردن با شیر پاستوریزه

خب پنج تا شیر دارم می خوام روی هم سوارش کنم

شروع می کنم

اولی

دومی

سومی

چهارمی

پنجمی دیگه نمی شه

یه چیز دیگه اینکه وای خیلی حساسم وقتی می بینم مامان و بابا دستاشون رو به هم دادن و وقتی می بینم با تمام قدرت داد می زنم و دستاشون رو از هم جدا می کنم

برنامه ها و سی دی های مورد علاقه

عمو پورنگ که برات ضبط کردم

جشن هالووی که بابایی ضبط کرد و می بینی و می گی ترسید

دکتر کپی که می گی دکتو

سی دی جشن تولد خاله ستاره مخصوصا اولش که یه دخمله حرف می زنه

 

 

به نظرتون تو 22 ماهگی من چند کیلو هستم؟؟؟

10 کیلو 500؟؟؟

اوه اوه برم سریع پایین تا مامان نیومده آخه دعوام می کنه می گه چقدر ننگی هیچی نمی خوری اونوقت می خواد زوری بهم غذا بده

به نظرتون می تونم از این صندلی بالا برم بدون اینکه صندلی رو از زیر میز بکشم عقب و صدای صندلی مامانی رو خبر کنه؟؟؟

حالا امتحان می کنیم

نشــــــــــــــــــــــد کمـــــــــــــــــــــــــــــکـــــــــــــــــــ

خودمونیما بیخود نیست مامان از دست  من حرص می خوره ببینید کجاها که نمی رم وچه چیزهایی که نمی پوشم و چه کارهایی که نمی کنم

 

خب مگه چیه شلوار بابام رو دارم می پوشم چرا اینطوری نگام می کنید

 

بذار ببینم این نوار چطوری می خونه

حالا می گید جا قحطیه تو جعبه ویولن مامان کجاشو دیدید

تو کمد

مامان دوباره منو پیدا کردی ای بابــــــــــــا

جعبه شکلات چون خیلی دوست دارم

وای از همین هاست که دوست دارم

 

من که 4 تاش رو بیشتر نخوردم بذار ببینم کی بقیش رو خورده مامــــــــــــــــــــــان

اینجا یعنی یواشکی رفتم تو سبد که مامان عکس نگیره که بابای ناقلا جانشینش شد

یکی دیگه از سرگرمی های من بالا رفتن از این میزه که خیلی وقت پیش یاد گرفتم

جدیدا این طوری بازی میکنم

تکنیک رو دیدید ولی خداییش اگه مامانم نمی گرفتتم داشتم می افتادما

وای چرا نمی شه رو دوتاش بشینم

بیخیال رو یکیش می شینم

وای مامان دست از سر من برداااااااااااااااااااااار

آسایش نداریم با این دوربین تو

نمی تونم یه کار یواشکی هم انجام بدیم همه رو ثبت می کنیـــــــــــــــــــــی

اینم کفشهای مامانمه حالشو ببرید

اینم لباس بابامه مامان عکس نگیر دیگه

اینجا هم دارم لنز در میارم چرا می خندید مامان اینکارو کرد منم یاد گرفتم

مامان عکس نگیر مگه نمی دونی من دارم دندون در میارم اعصاب نداااااااااااااااااااااارم

اینم اولین باریه که مامانی برام سفره ی صبحانه انداخت

بفرما صبحونه

وقتی می شینم پای سفره برای اینکه سرم گرم بشه مامانم عکسایی که داخل سفره هستش رو برام نام می بره و من یاد گرفتتم تا حدودی می گم

همین چندتا لقمه رو خوردم زیاد به دلم نچسبید آخه بیشتر به دلم می چسبه که مامان بدوه دنبالم و زوری بهم غذا بده

 چند رو پیش با زن عمو اعظم و عمه عفت و دختر هاش و عمه مهری و عروسش رفتیم پارک ناژوان خیلی خوش گذشت و شهر بازی هم بسته بود که بریم بازی کنیم مامان برام از اون جا یه توپ خرید بعدشم با زن عمو اعظم و مامانی رفتیم تاکابین مامان هم بهم می گفت بریم بالا منم همینطور تکرار می کردم می گتم بالا،ناهار هم بریونی گرفتیم که طبق معمول من نخوردم

نیم رخ رو دارید

بلیط تلکابین

اینم توپم

 خب بریم سراغ تتمیز کاری های من به قول مامانم خیلی خانمم و زرنگم و همیشه با جدیت تمام کار می کنم و باهیچ کس شوخی ندارم می گه به عمه ام رفتم

تمیز کردن میز

تمیز کردن ماشین

مراحل اتو کشیدن

اول بادست صاف می کنیم

حالا اتو رو برمی داریم

حالا اتو می کشیم

و بعد می ذاریم صاف پایین

غذا دادن به توتو و یه عالمه کار دیگه که مامانم عکسشون رو نداره

پرنیاوروجک موتور سوار

خب خیلی کار کردم و زحمت کشیدم و خسته شدم و گرسنم شد حالــــــا

حملـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

نه اینطوری نمی شه بذار ببینم

شیر خوردن همراه با تلویزیون دیدن

ژست های پرنیا عسلـــــــــــــــــــی

 

جیگر عمه ام ژست گرفتهنیشخندماچ

این عکس رو بابایی ازم گرفت

اینجا منتظر بابایی ام

خرابکاریــــــــــــــــــــــــــــــــــی

قدم هایت استوار عروسکم

حسن آباد آقاجون حاج یدالله که با آقاجون ودوتا مامان جون وخاله ناهید و محمد و منصوره رفتیم

این مداد رنگی های آجی منصوره هستش داده بهت بازی کنیو تو نمی ری بغلش و داد می زنی

خاک بازی هوراااااااااا خیـــــــــــــــــلی دوست دارم

ممنون که عکسام رو تماشا کردین

ااااببخشید حواسم به تلویزیون بود

بـــــــــــــــــــوس

 

 

 

 

 

 

.: پرنیا جون تا این لحظه ، 1 سال و 10 ماه و 0 روز و 14 ساعت و 4 دقیقه و 35 ثانیه سن دارد :.  

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)